ناصر الدين بيضاوى
8
نظام التواريخ ( فارسى )
وفات ، پسر بزرگترين را عقد وصايت و عهد ولايت استوار كرد و درگذشت . مهلائيل بن قينان در زمان او بنى آدم بسيار شدند و از انبوهى در رنج بودند . پس مهلائيل ايشان را در اقطار زمين متفرق ساخت و خود با اولاد شيث به زمين بابل آمد و شهر سوسن بساخت « 1 » ، و بابل را نيز گويند او بنا كرده است ، و پيش از وى شهر نساخته بودند ، مأواى بنى آدم در بيشهها و غارها بودى « 2 » . و او نهصد و بيست و شش سال بزيست و يزد را وصى كرد « 3 » يزد بن مهلائيل « 4 » بعد از وفات پدر « 5 » به خلافت وى قيام نمود ، و او را فرزند بسيار بود و از ايشان يكى اخنوخ بود ، و مدت عمر او نهصد و شصت و دو سال بود . [ چنين گويند كه در ايام يزد نعمت بسيار و الوان بيشمار بود ] « 6 » . اخنوخ بن يزد چنين گويند كه در ايام يزد ، بتها ساختند و به عبادت آن مشغول شدند . پس بارى تعالى به اخنوخ - كه او را ادريس گويند - وحى فرستاد تا مردم را دعوت كند و از بت پرستيدن باز دارد . [ و گويند اسقليبيوس كه استاد حكما و اطباست شاگرد او بوده ] « 7 » . و چنين گويند كه سنت جهاد « 8 » ، وى بنهاد كه با
--> ( 1 ) - چاپى : « به زمين بابل آمد كه امروز بغداد ساختهاند و در آنجا شهر سوس بساخت » . ( 2 ) - به غير از الف : « مغارها و كوهها بود » . ( 3 ) - الف : « و برادر را وصى خود كرد » ، د : « و پسر يزد را وصى كرد » . ( 4 ) - الف : « يزد بن قينان » . ( 5 ) - الف : « برادر » ، چاپى : « او » . ( 6 ) - فقط در د . ( 7 ) - فقط در الف . ( 8 ) - گ : « جهاد و صبى » .